از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از
های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم
از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب
دگر ، ز هر که و هر کار خسته ام
دل
خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
دیگر
از این حصار دل آزار خسته ام
از او
که گفت یار تو هستم ، ولی نبود
از
خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
از
زندگی ، از این همه تکرار خسته ام
از
های و هوی کوچه و بازار خسته ام
تنها
و دل گرفته و بی یار و بی امید
از
حال من مپرس که بسیار خسته ام
" قیصر امانپور "